قهرمان ميرزا عين السلطنه
1549
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
پيدا نبود . صداى او مثل آنكه از قعر چاهى تكلم مىكند بيرون مىآمد و وصيت مىكرد . ناخنهاى او مثل مركب سياه شده بود . احدى صدر را با كاكاى حبشى يا زنگبارى تميز نمىداد . وصيت كرد و مرد . در پشت چادر به زحمت زياد غسل داده كفن كرده دفن كرديم . بعد نهنه آقا گرفتار شد و او مثل آدم مارگزيده به خود مىناليد . تمام خار و خاشاك صحرا را با ناخن كنده به سروصورت خود مىپاشيد . مثل برگ درخت در هنگام خزان و وزيدن باد شديدى از روى شترها آدم به زمين مىافتاد . مرده و نمرده روىهم مىريخت . هركس را كه ناخوش بود با آنچه در كجاوه داشت اگر مىفهميدند جبرا قهرا به زمين انداخته مىگذشتند . يك وانفسائى ، يك قيامتى كه احدى نديده و انشاء الله نخواهد ديد . مرده بر روى مرده ، نيمجان و نيمنفس به روى هم مىريختند . مال و اموال بود كه در جاده افتاده و احدى اعتنا نمىكرد مكر عكامها كه فقط اگر ممكن بود هميانها را از كمرها باز مىكردند . پدر به فرزند ، برادر به برادر ترحم نمىكرد . هركس صاحبى داشت و فرصتى خاك را پس كرده ميت را دفن مىكرد . هركس نداشت انداخته و مىرفت . عسكرها مواظب بودند كه هركس مبتلا شده است از روى مال بهروى زمين انداخته بروند . روز پنجم خروج از مدينه كه اول ماه ذيحجه الحرام باشد مقارن ناهار حالت خانم برهم خورد و بسيار هم واهمه كرده بودند . عصر نهنه آقا مرحومه شد . فرداى آن خواهر حاجى ملك التجار طهران كه با دو پسرش با خانم و افخم الدوله همسفر بودند در ميان كجاوه گرفتار شده فورا مرد [ ند ] . در ميان صحرا دفن كردند . بيشتر اسباب پريشانى مرحومه خانم شد . زهرا سلطان مىگفت همينقدر دعا مىكرد كه خدايا پنج روز ديگر به من مهلت بده كه من در اين صحرا نمرده و مرا در اين بيابان دفن نكنند . افخم الدوله را هم نمىگذاشت نزديكش بيايد . تمام را فرياد مىكرد كنار برو نزديك من نيا . بارى روز دوم تخت روان حاجى على آقا حمله دار را به روزى هفت ليره كه سى و پنج تومان حاليه باشد كرايه كرده دفعهاى هم دو ليره حق القدم طبيب امير حاج [ مىدادند ] . روز سوم همه شكرگزار شدند كه مرض رفع شده شاهزاده آغا مىفرمودند همان روز اول كه دكتر به عيادت آمد زبان خانم را كه ديد گفت تلف نخواهد شد و خوب مىشود و همينطور بود . از مرض و با مرحوم نشدند بلكه بعد از و با به اسهال كبد دچار شدند و به آن مرض فوت كردند . قلب مرحوم خانم مدتها بود مىگرفت و طپش داشت . حدت و حرارت ناخوشى و با باعث تشديد آن مرض شد ، گرماى آنجا و اينكه هر ساعت به جائى نقل و تحويل مىدادند صدمهء بيشتر زد تا آنكه قضاى فلكى كار خود را كرد و خاك بر سر ما نمود . ورود به مكه ناخوشى خانم همان اسهال كبد شد . شب خانم را در سرير نشانيده عكام به دوش گرفته با لباس احرام طواف را بهجاى آورد . مابقى تكاليف